المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
42
مروج الذهب ( فارسى )
است و آخرت خويش را بدنياى آنها فروخته . اگر با تدبير در بارهء او عمل كنى . ان شاء الله نتيجه نكو خواهد بود و توفيق به وسيلهء خدا و پيمبر و تو اى امير مؤمنان بدست خواهد آمد . صلاح اينست كه يكى از محارم مورد اعتماد خويش را با نامهاى بفرستى ، و او را به بيعت خويش دعوت كنى . اگر پذيرفت ، تكليف او روشن است و گر نه با وى جهاد كنى و در قبال قضاى خدا صبورى ورزى ، تا كار يكسره شود . » على گفت : « اى صعصعه دستور مىدهم نامه را خودت بنويسى و پيش معاويه ببرى ، آغاز نامه را تهديد و بيم كنى و در انجام آن از توبه سخن به يارى . شروع نامه چنين باشد : « بسم الله الرحمن الرحيم ، از بندهء خدا على ، امير مؤمنان ، بسوى معاويه ، درود بر تو ، اما بعد . . . » سپس آنچه را به من گفتى در آن بنويس و آيهء « الا الى الله تصير الامور » را در عنوان نامه ثبت كن . » صعصعه گفت : « مرا از اين كار معاف بدار » گفت : « دستور مىدهم بنويسى . » گفت : « مينويسم . » پس نامه را آماده كرد و ساز سفر ساخت و برفت ، تا به دمشق رسيد و به دربار معاويه رفت و بدربان وى گفت : « براى فرستادهء امير مؤمنان على بن ابى طالب اجازه بگير . » در آن وقت جمعى از بنى اميه بر در حاضر بودند و با دست و كفش او را زدن گرفتند . و او اين آيه همى - خواند كه « أ تقتلون رجلا ان يقول ربى الله » و سر و صدا بسيار شد . خبر . معاويه رسيد و كس فرستاد تا آنها را از هم جدا كند . چون جدا شدند ، اجازهء ورود داد و به آنها گفت : « اين مرد كى بود ؟ » گفتند : « مردى عرب است بنام صعصعة بن صوحان ، و نامهاى از على همراه دارد . » گفت « به خدا خبر او به من رسيده است . اين يكى از سرداران على و سخنوران عرب است كه بديدار او شايق بودم . اى غلام بگو بيايد . » صعصعه وارد شد و گفت : « اى پسر ابو سفيان درود بر تو اين نامهء امير مؤمنان است . » معاويه گفت : « اگر در جاهليت يا اسلام ، كشتن فرستادگان رسم بود ، ترا ميكشتم . » سپس معاويه با وى به سخن پرداخت و خواست او را بيازمايد تا بداند سخنورى او از روى طبع است يا تكلف . گفت : « از كدام قومى ؟ » گفت :